سونوگرافی غربالگری تمشک مامان 31/4/93
امروز صبح که بیدار شدم حال عجیبی داشتم.حال خاصی که استرس و هیجان با هم ادغام شده بود. از یه طرف هیجان شدیدی داشتم که میخوام دوباره نی نی امو ببینم و از یه طرف هم استرس داشتم که اتفاق بدی نیفته... از قبل واسه ساعت 10/30 پیش دکتر روحی نوبت گرفته بودم.راس ساعت اونجا بودم.قلبم تندتند میزد.حدودا نیم ساعت منتظر بودم تا نوبتم شد.فاطمه زهرا رو صدا زدم و رفتم داخل اتاق پزشک.دکتر خیلی آقا و مودبی بود.دراز کشیدم و دستگاهو روی شکمم گذاشت.دیدم هیچی نگفت دلم طاقت نیاورد و خودم ازش پرسیدم که چطوره آقای دکتر؟ گفت همه چی عالیه. انگار دنیا رو اون لحظه بهم دادن.فقط خدارو شکر میکردم.به دکتر گفتم بخاطر سقط قبلی ام خیلی استرس دارم.گفت اصلا استرس نداشته باش.همه...
نویسنده :
زهرا مامان تمشک کوچولو
19:16






