سالگرد ازدواج مامان و بابای تمشک کوچولو
امروز 22 خرداد 93 بود و فردا 23 خرداد اولین ساگرد ازدواج من و همسری که با یه دنیا عشق و محبت رفتیم زیر یک سقف و حالا توی اولین سالگرد ازدواجمون خدا خودش پیش قدم شده و اول از همه کادوی من و همسری رو داده که همون تمشک کوچولوی ماست که الان توی وجود من داره رشد می کنه و به امید خدا تا چند ماه دیگه خدا اونو میذاره توی بغل من و بابای مهربونش.
امشب به مناسبت اولین سالگرد عشقمون قرار شد شب بریم خونه پدر مادر من که یه جشن کوچولو در حضور اونا بگیریم.داداش جونم نتونست مرخصی بگیره و بیاد.من زودتر رفتم و همسری بعد از مغازه یه کیک خوشکل گرفت و اومد اونجا.راستی فردا روز عقد خواهرجونم مریمه که بهترین خواهر دنیاست و تاریخ عقدش دقیقا با روز عروسی ما یکی شده.بخاطر همین جشن سالگردمونو یک شب زودتر گرفتیم چون فردا کلی کار داریم.
همسری اومد همه باهم شام و خوردیم و بعد وقت کیک و کادو شد.من از قبل کادومو خریده بودم اما همسری خبر نداشت.کیک و چای رو که خوردیم همسری کادوی منو داد که یه دستبند طلای خیلی خوشکل بود منم انگشتر نقره ای رو که داخلش هرز گذاشته بودم برای رفع چشم نظر رو بهش دادم.خاله مریم یه پیراهن مجلسی مشکی فوق العاده رو بهم هدیه داد و مامان و بابا هم بهمون پول دادن.خلاصه که شب قشنگی بود.خدایاشکرت.خدایاااااااااااا تو چقدر مهربونی و ما چقدر گناهکار که مهربونیاتو نادیده میگیریم.خدایا بی نهایت شکرت..........


سالگرد ازدواج مامان و بابای تمشک کوچولو 

