امیر پارساامیر پارسا، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

خاطرات تمشک کوچولوی مامان

رفتن پیش دکتر مهربونم 19خرداد93

1393/4/4 16:20
222 بازدید
اشتراک گذاری

امروز از صبح که بیدار شدم تو دلم ولوله بود.راستش بخاطر اون تجربه تلخی که شش ماه پیش داشتم همه فکر و ذکرم شده بود اینکه بچه صحیح و سالم بمونه و رشد کنه و منم مامان بشم.دیگه نمیخواستم اون روزا که مثل کابوس بود برام تکرار بشه .گریهدلشکسته

ظهر ساعت 12.5 نوبت داشتم.راس ساعت اونجا بودم.اما مطب خیلی شلوغ بود.نزدیک 1.5 بود که نوبتم شد.دکتر مهربونم که واقعا زن نازنین و مهربونیه و امیدوارم خدا سلامت نگهش داره کلی تحویلم گرفت.جواب آزمایشمو دید و بهم تبریک گفت و ازم خواست تا برم اتاق بغل تا برام سونوانجام بده.سونو دو که دید گفت هنوز نی نی قابل دیدن نیست اما ساک حاملگی تشکیل شده و سن حاملگی هم 5 هفته و 5 روز هست.بازم بهم تبریک گفت و منو که پر از استرس بودم آروم کرد.برام قرصای جدید نوشت و تاکید کرد استفاده کنم و برای 2 هفته دیگه برام سونوگرافی نوشت و گفت جواب سونو رو ببرم ببینه و برای 1 ماه بعدم بهم وقت داد تا ویزیت بشم.بای بای

خدایاااااااااااااااااااااااا کمکم کن از پس نگهداری از این فرشته کوچولوت بربیام و نی نی مو صحیح و سالم بغل کنم...محبت

پسندها (1)

نظرات (0)