امیر پارساامیر پارسا، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات تمشک کوچولوی مامان

سونوگرافی یواشکی 12/5/93

1393/5/13 12:18
351 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح که بیدار شدم همش یه چیزی وسوسه ام میکرد برم و نی نی مو ببینم.نمیدونم چرا اما یه چیزی منو میکشوند سمت اینکه برم دکتر تا سونو بشم. دلم بدجوری هوس کرده بود که تمشکمو ببینه.چندتا کار بانکی داشتم و همشونو که انجام دادم رفتم پیش پزشک خانواده مون ازش خواستم برام یه سونوی معمولی بنویسه.دلیلشو پرسید و من گفتم همینطوری میخوام خیالم راحت بشه. برام نوشت و رفتم سمت سونوگرافی. تقریبا ساعت شده بود 12 ظهر و حدس میزدم که همه جا بسته باشه. اما با اعتماد به نفس کامل ادامه دادم. 4 تا مرکز سونوگرافی رفتم اما یا تعطیل بودن یا به علت شلوغی پذیرشم نکردن. دوست نداشتم بندازم واسه غروب. تا اینکه خدا کمکم کرد و یه جا که رفتم منشی پذیرشم کرد و با خیال راحت منتطر موندم.

حدودا 45 دقیقه بعد نوبتم شد و رفتم داخل.متخصص سونوگرافی یه خانوم خیلی مهربون بود و با روی خوش ازم استقبال کرد و ازم پرسید چرا میخوام سونو کنم که گفتم همینطوری واسه دل خودم چون ضرر نداره گفتم انجام بدم.دراز کشیدم و دستگاهو گذاشت رو شکمم و بلافاصله نی نی خوشگلمو تو مانیتور دیدم که واسه خودش بالا و پایین میرفت.خانوم دکتر قلبشو هم بهم نشون داد و گفت خداروشکر همه چی سالم و خوب و ضربان قلب هم طبیعیه.فقط خداروشکر میکردم و شکر میکردم و شکر.  خیالم راحت شد و از دیدن نی نی ام حسابی روحیه گرفتم.سن حاملگی 13 هفته و 4 روز تشخیص داده شد.

از خانوم دکتر تشکر کردم و اومدم بیرون و بلافاصله به بابا منصور زنگ زدم و بهش گفتم و اونم خدا رو شکر کرد.

نامه سونوگرافی رو تا خونه چندبار خوندم و خداروشکر میکردم.

خدای بزرگ و مهربونم هرچقدر که شکرت کنم بازم کمه.نمیدونم چطوری بخاطر این همه مهربونی و لطفت ازت تشکر کنم.تو میدونستی که زندگیم چی داشت میشد و در بهترین زمان بزرگترین لطفو بهمون کردی.ازت هزار هزار بار ممنونم و ازت میخوام طعم خوش مادر شدن رو به همه منتطرای نی نی بدی به حق بزرگی و کرمت....

                                               

پسندها (1)

نظرات (0)